پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - میزان تفاسیر - تقی دخت محمدرضا
میزان تفاسیر
تقی دخت محمدرضا
مقدمه:
نگاشته ارجمند علامه فقيد سيدمحمدحسين طباطبايى با عنوان »الميزان فى تفسيرالقران« امسال پنجاه ساله مىشود. نخستين مجلد اين تفسيرنامة ٨٠٤١ صفحهاى، در سال ١٣٧٥ هجرى قمرى(١٣٣٤ش) از مجموعه دروس تفسير علامه فقيد و به اصرار شاگردانش گرد آمد و آخرين مجلد آن، ٢٣ رمضان ١٣٩٢ هجرى قمرى (١٣٥١ش) به پايان رسيد.
در شأن، اهميت و جايگاه اين تفسيرنامه، بخصوص در ميان متون تفسيرى، سخنان فراوانى گفته شده است كه نشان از اهميت اين مجموعه دارد. برخى آن را تفسيرى نوآمد و بهروز مىدانند و برخى نيز بدليل تنوع و حجم مطالب و غناى محتوا و مقصود در اين كتاب، آن را در تفسير، برابر با »جواهر« در فقه مىدانند و معتقدند: »همين طور كه جواهر براى فقيه، دايرهالمعارف فقهى است، الميزان براى يك مفسر، دايرهالمعارف قرآنى است« (آيها... جوادى آملى).
هرچه هست، اين تفسير امروزه در عِداد بهترين تفاسير و جامعترين آنها به لحاظ مطالب و موضوعات، در صدر مراجعه محققان، قرآن پژوهان و علاقهمندان قرارداد و امتيازات ويژه آن، كه برخى را در اين نوشته برخواهيم شمرد، به آن جايگاهى ويژه بخشيده است؛ جايگاهى كه بيش از هر چيز، محصول نگاه جامع نگر و شخصيت علمى و معنوى علامه فقيد است.
اين امتياز و ارجمندى، همچنين ما را به اين نگاه و تلقى سوق مى دهد كه نگاشته تفسيرى ايشان را، نه تنها در شان و جايگاه يك تفسير، كه در حد يك شيوه و مكتب تفسيرى بشماريم و بر اين مدعا، دلايلى را با پيشينه دانش تفسير در ميان مسلمانان همراه كنيم.
مكاتب تفسيرى
اما شمار نه چندان زياد مفسران در عصر صحابه و تابعين، ما را از اين كه به آنها مكتب يا مدرس تفسيرى خاصى را نسبت دهيم، خاصه به دليل فقدان مدارك مكتوب تفسيرى، دور مىدارد. پس از اين دو عصر و ورود تفسير به زمره دانش هاىمسلمانان و نضج و رونق اين دانش، براى تفسير و مفسران پس از پيامبر، مكتبها و مدارس تفسيرى مختلفى ذكر شده است كه شيوه و اسلوب خاص دستهاى از مفسران را مىتوان از هر يك از آنها استخراج نمود.پس از مفسران نخستين، عمده مفسران گرايشهاى ويژهاى داشتهاند كه مىتوان كتب تفسيرى آنها را در زمره يكى از مكاتب عمده تفسيرى به شمار آورد و از گرايش عمده و غالب چند نمونه از اين تفاسير، به يك مكتب تفسيرى رسيد.
با اين نگاه، تفاسير را به سه دسته عمده: »تفاسير روايى محض«، »تفاسير باطنى« و »تفاسير اجتهادى« تفسيم مىكنند (بابايى، ٢٥). ما در ادامه، به اين سه مكتب نگاهى مىاندازيم.
مكتب روايى محض. تفسير روايى، شيوه و روشى است در تفسير كه هيچ گونه اجتهادى را در فهم و تفسير معناى آيات قرآن روا نمىداند و هيچ تفسيرى را براى آيات، جز تفسيرى كه در روايات بيان شده، معتبر نمىداند و براين اساس، مىگويد در تفسيرى كه براى قرآن نوشته مىشود، بايد به ذكر روايات تفسيرى اكتفا شود (همان، ٢٦٩).
معتقدان به مكتب تفسيرى محض، كه كمشمار نيز نيستند، معتقدند كه فهم نظرى از ظاهر كلمات قرآن، دور از خطا نيست و بنابر اين، نبايد از ظاهر قرآن جز آنچه در روايات ائمه و معصومان آمده چيزى برداشت كرد. بسيارى معتقد بودند »كسانى كه مىدانستهاند قرآن درباره چه چيزى نازل شده (ائمه معصومين) از دنيا رفتهاند« و به همين روى، حتى كسانى مثل شيخ حر عاملى در »وسايل«، بابى را با عنوان »باب عدم جواز استنباط الاحكام النظريه من ظواهرالقرآن الا من بعد معرفه تفسيرها منالائمه (ع)« گشودهاند. بدين شكل روشن است كه كتب تفسيرى روايى محض، ساختارى داشته است متشكل از آيات قرآن و مجموعه رواياتى منقول از ائمه كه در ذيل يا حاشيه آنها مى آمده است. البته دلايل متعددى نيز بر عدم جواز تفسير به راىآيات قرآن آمده كه در كتب مفسران اين مكتب، فراوان ذكر شده است.
مكتب باطنى محض. غرض از تفاسير باطنى از قرآن، آن دسته از تفاسير است كه مفسران آن اعتقاد دارند تنها باطن قرآن قابل تفسير است و براى آيات قرآن، فقط معانى باطنى و رمزى را ذكر كردهاند. در اين گروه تفاسير، پرداختن به بيان و نحو و لغت و عبارت و در مجموع ظاهر قرآن، امرى ثانويه و حتى بلامحل است و اصل در تفسير، معانى و بواطن آيات و روايات است كه برگ و بار مىيابد و غرض و مقصود را بيان مىدارد. در ديد اين عده، معناى قرآن، باعث امتياز آن از ساير كتب است و همين معناست كه بايد مورد تفسير و تشريح قرار گيرد تا فهم سخن خداوند بهتر صورت گيرد. حتى برخى از اين معتقدان، ائمه(ع) را نيز در جاهايى به عنوان مفسران معانى(باطنى) در شمار آوردهاند و نگاه ائمه به معناى و بواطن آيات را، دليلىبر صحت كار خويش دانستهاند.
مكتب اجتهادى . در كنار دو گروه فوقالذكر و شايد در رويارويى با دسته نخست، مكتبى ديگر در تفسير وجود دارد كه مفسر معتقد است براى آشكار شدن معانى قرآن، مىتوان به تلاش و اجتهاد علمى هم روى آورد و با فهم عقلى واجتهاد بر مبناىمحكمات دينى واصول عقايد، پارهاى از آيات را به آنچه مىتوان از اين جمله دريافت، تفسير و تبيين نمود و نسبت داد. اين نوع تفاسير نيز، به نسبت كيفيت اجتهاد و نوع تلاش مفسر، چند شاخه است:
الف. تفاسير اجتهادى قرآن به قرآن.
تفسيرهايى كه »مؤلفان آنها در تفسير آيات، بيشترين كمك را از خود قرآن كريم گرفتهاند و همه جا يا در بيشتر موارد، براىتوضيح معناى آيات، بيش از هر چيز از آيات ديگر استفاده كردهاند«، تفسير قرآن به قرآن خوانده مىشوند.
ب. تفاسير اجتهادى- روايى
تفسيرهايى كه مؤلف در آنها براى توضيح آيات، بيش از هرچيز از روايات رسيده از پيامبر(ص) و ائمه(ع)و صحابه و تابعين استفاده كرده است.
ج. تفاسير اجتهادى- ادبى
تفسيرهايى كه مؤلف در آنها »بيشتر از هر چيز به توضيح ادبى آيات پرداخته و بيشتر از ادبيات عرب كمك گرفته است«.
د. تفاسير اجتهادى فلسفى
تفسيرهايى كه »مؤلف در آنها به مطالب عقلى و دستآوردهاى فلسفى توجه داشته و در تفسير آيات، از آن مطالب بهرهگرفته است«.
ه. تفاسير اجتهادى علمى
تفسيرهايى است كه در آنها به دادهها و يافتههاى علوم تجربى بسيار توجه شده و آيات با توجه به آنها تفسير و يا با آنها منطبق شده است«.
و. تفاسير اجتهادى نسبتاً جامع
تفسيرهايى است كه در »آنها براى توضيح معناى آيات، از امور مختلف كمك گرفتهاند. هم از لغت و ادبيات عرب، هم از خود آيات قرآن، هم از روايات، و هم از قراين عقلى و دادههاى علمى و از هر چيزى كه امكان كمك گرفتن از آن بوده است و به فراخور دانش و آگاهى خود از آن استفاده كردهاند«.
ز. تفاسير اجتهادى و باطنى
تفاسيرى كه نويسندگان آنها علاوه بر اجتهاد و فهم معناى ظاهر، معناى باطنى و اشارهاى نيز براى آيات ذكر كرده اند« (همه تعاريف مأخوذ از: بابايى، صص ٢٦-٢٤).
از مجموع آنچه گفته شد، برمىآيد كه دانش تفسيرى مسلمين، از عصر پيامبر تا امروز در شاخهها و شعبههاى متعددى برگ و بار يافته و روز به روز تخصصىتر شده است. پيدايش نحلههاى فكرى، كلامى و فلسفى، بر اين دانش، تأثيرى همواره داشتهاند و سوى و سويّه هاى تازه اى را براى آن به همراه آورده اند.منابع تفسيرى شيعه و سنى، كه امروز بيرون از شمار است،و كتب تفسيرى خاص و تفاسير كامل قرآن نيز، هر يك با سوى و سويّه اى جداگانه، در صدد فهم بهتر آيات الهىبرآمدهاند و تفسيرهاى گونه گونهاى را نشر دادهاند.
نگاه به مكاتب تفسيرى پيشگفته نيز، حكايت از سوگيرى تفاسير در تعبير و تفهيم كلام الهى دارد و امروز نگاه به اين پيشينه، ارجمندى كارهاى جامع را بهتر مىنمايد؛ كارهاى جامعى در تفسير قرآن كريم، كه يكى از بهترين نمونههاى آن، تفسير نامه علامه طباطبايى است.
با اين مقدمه نسبتاَ مفصل در شناخت تاريخ و پيشينه تفسير، سراغى از ويژگىهاى تفسيرى علامه طباطبايى گرفتهايم كه گزارش آن و سيره تفسيرى آن مرحوم را در ادامه مىآوريم.
ويژگىهاى تفسير علامه طباطبايى
در برخورد با تفسيرنامه علامه طباطبايى، نخست چيزى كه به نظر مىآيد، تعدد و كثرت منابع مورد استفاده است. اين شايد بتواند مقدمهاى باشد براى شرح سيره تفسيرى علامه. منابع اين كتاب بزرگ، دو دستهاند: نخست »كتب تفسيرى سلف« و دوم »كتب غيرتفسيرى«. اهميت دسته نخست منابع »الميزان«، در آن است كه مىتوان حكم داد بر اينكه مرحوم علامه، تقريباَ كليه كتب تفسيرى و آراء مفسران سابق بر خود را ديده است و در حقيقت الميزان وى، به نوعى رأى و نظر همه مفسران سابق را در خود دارد و به حقيقت نوعى »تفسير تطبيقى« مىتواند شمرده شود. به ياد آوريم سخن آيتا... جوادى را در شأن اين تفسير كه: »همانطور كه جواهر براى يك فقيه دايرهالمعارف فقهى است، الميزان براى يك مفسر، دايرهالمعارف قرآنىاست«(آيينه مهر،٢٤) .
درنگى در سخن گفته شده در شأن الميزان، ما را به اين نكته و اقرار وا مىدارد كه به راستى حصر خاصى مانند مكاتب پيشگفته تفسيرى، در تلاش تفسيرى علامه وجود نداشته و هر نكته گفتنى را، مربوط به هر شعبه از علوم باشد، در تفسير ايشان راهى بوده است.
اهميت دسته دوم منابع الميزان هم در آن است كه مرحوم علامه، آراء غيرمفسران و حتى غيراللهيون را هم در مورد آيات قرآن ديده است؛ آرايى با طيفى وسيع از قائلان، از لغويون گرفته تا اديبان و فلاسفه و متكلمين و دانشمندان تجربى و فيزيك و رياضى. شايد تعجبآور باشد كه علامه فقيد، در تفسير خود از برخى مطالب روزنامهها نيز بهره برده است.
اين جمعالمجمع كه به نكويى نيز برآمده است، به الميزان چهرهاى دايرهالمعارفوار بخشيده و آن را از ساير تفاسير ممتاز نموده است. به مراجع و منابع مورد استفاده علامه در تدوين تفسير الميزان، نگاهى دقيقتر مىاندازيم:
منابع تفسيرى. منابع تفسيرى مورد استفاده و استناد علامه، تقريباَ عمده منابع تفسيرى اهل سنت و شيعه اند. شمارى از اين تفاسير، به نام چنيناند: تنويرالقياس ابنعباس، جامعالبيان طبرى، الكشاف زمخشرى، مجمعالبيان طبرسى، مفاتيح الغيب رازى، المفردات راغب، انوار التنزيل بيضاوى، الدرالمنثور سيوطى، تفسير ابوالسعود عمادى، روح المعانى آلوسىبغدادى، تفسير المنار محمد عبده، الجواهر شيخ طنطاوى جوهرى، (منابع اصلى تفسيرى) و احكام القرآن رازى، العرائس فى قصص الانبياء ابواسحاق احمد بن ابراهيم، الجامع لاحكام القرآن قرطبى، تفسيرالقرآن الكريم حافظ اسماعيل عمرو بن كثير، فتحالقدير شوكانى، تفسير عياشى، تفسير الفرات ابنفرات كوفى، تفسير القمى، تفسير النعمانى كاتب، جوامع الجامع طبرسى، آيات الاحكام قطب راوندى، سعدالسعود حسينى، تفسيرالصافى فيض كاشانى، البرهان بحرانى، نورالثقلين ابن جمعه و ... .
مرحوم علامه، از اين منابع تفسيرى استفادههاى مختلفى كرده است. نقل آراى مفسران در بيان معانى برخى آيات، نقل اقوال و روايات منقول در اين تفاسير از ائمه، نقد آراء و اقوال مفسران و اصلاح يا تفهيم نظر آنها، استفاده از استنادات آنها، بهرهگيرى از منابع مورد اشاره در مورد آنها، اعرابها و معانى و علماللغه و ... و نيز مباحث پيرامونى تفسير مثل نوع قرائتها و... . هر چه هست، علامه با بازبينى و استفاده از اين منابع، در واقع در خصوص همه آيات، تقريباَ جمع نظرات را آورده است و مىتوان تفسير وى را از اين جهت، جامع دانست. در انتخاب و حتى ترجيح سخن ديگران نيز، علامه سعه صدرى بالا داشته و گاه نظر و سخن ديگران را به عنوان »قول مختار« آورده و مورد استفاده قرار داده است.
منابع غير تفسيرى
الف. منابع لغت. علامه عموم كتب لغت را در تدوين الميزان ديده و به آنها استناد كرده است. از »صحاح« ابنحماد جوهرى تا »لسانالعرب« ابن منظور، »المصباح المنير« مقرى، »القاموس المحيط« فيروزآبادى و »الزهر« سيوطى. اين از نشانههاى دقت مرحوم علامه و عنايت وى به ظاهر كلام خدا در تفسير است و نشان مىدهد كه علامه در اين باب چه حد وسواسى را داشته و درجمع همه ديدگاه ها (خلاف ساير مكاتب تفسير) كوشيده است.
ب. منابع حديث و تاريخ. منابع حديث و روايت نيز فراوان و به تكرار مورد استفاده و استناد مرحوم علامه بوده است. ايشان از حدود يكصد منبع حديثى و روايى(به شهادت الميزان) استفاده كرده كه بخش زيادى از آنها از اهل سنت است. در اين باب نيز يكسونگرى، هيچگاه آفت كار بزرگ وى قرار نگرفته است. نيز كتب مقدس مورد استناد ايشان بوده و حدود ٣٠ كتاب تاريخى و ٢٠ كتاب معارف عمومى را نيز ديده و از آنها بهرهگيرى نمودهاست.
از ديگر ويژگىهاى تفسير علامه به عنوان دايرهالمعارف، استفادهها و استنادهاى امروزين است. مرحوم علامه بيش از همه مفسران ديگر، به مطالب علمى روز آمد و حتى مسايل فرهنگى عنايت داشته و از آنها بهره برده است. تفسيرالميزان از اين باب نيز مىتواند ممتاز شمرده شود. استفاده از منابع روز علمى مثل مجلات و گاه حتى روزنامهها، دليلى بر جامعيت كار وى مىتواند شمرده شود. نيز نگاه و نقل و تحقيق و تحليل آراء علما و مجتهدان و فلاسفه سلف و معاصر وى كه به تكرار در الميزان قابل رؤيت است، نشانهاى است از توجه ويژه ايشان به مبانى مختلف علوم اسلامى و عقلى.
آنگونه كه در سر سخن اين بخش گفته شد، تفسيرنامه مرحوم علامه به جهت احتواى كليات تفاسير و آراى ديگران و به جهت منابع مورد استفاده مختلف و متعدد، وجه امتيازى ويژه دارد. علامه مىدانست كه تفسير امروزين قرآن كريم، با همه اتفاقات سياسى، اجتماعى، علمى و فقهى مرتبط است و بايد همه اين علوم را در تفسير كلام خداوند منظور داشت. از اين جهت، براىهر درس، مجموعهاى از مطالب مرتبط را بدون تنگنظرى و تحديد، جمعآورى و ارايه مىنمود تا نكته ناگفتهاى در اين باب باقى نماند.
مكتب تفسيرى علامه طباطبايى
مىدانيم كه مرحوم علامه طباطبايى قرآن را به قرآن تفسير كرده است؛ يعنى براى نقل سخنى در مورد آيهاى، متن تفسير خود را با استناد به آيات ديگر مىآورده است. سيره مفسران آيات در قرآن، عموماَ بر اين است كه آيات مقيد را شاهد تقييد آيات مطلق قرار مىدهند و آيات خاص را سند تخصيص آيات عام. اين شيوه همواره بخصوص در استنباط احكام فقهىكاربرد خاصى داشته و دارد. در استنباطهاى ادبى نيز نحوه استعمال لغات، كلمات، اشارات و ... و نيز تكرار عبارت يا كلمهاى، شاهد گرفته مىشود و از شهادت آن، حكم به قاعدهاى ادبى از قرآن مىشود. در قصص القران نيز مجموعه آنچه در خصوص يك نام، حادثه يا هر چيز ديگرى در قرآن است جمع مىشود و از آن به حكم كليهاى مىرسند. در اين مجموعه بررسىها، تفاسير و استنباطات، آنچه ملاك و ميزان است، استفاده يكسان از همه آيات است. اما مرحوم علامه، به جاى پيدا كردن شاهد و قرينه و ... به شناسايى آيات ريشهاى و كليدى قران پرداخته و در پرتو آنها، به تفسير آيات ديگر دست يازيده است. با اين مبنا، كيفيت ظهور و ارجاع آيات ديگر به آيات اصلى، به روشنى و سهولت قابل دسترسى و دستيابى است و از اين جهت امتياز عمده كار مرحوم علامه، با ديگر كارها روشنتر مىشود. در بحارالانوار، روايتى از امام صادق مروى است كه »ماضرب رجل القران بعضه ببعض الّا كفر«(ج٨٩، ص٣٩، ط.بيروت). اين چيزى كه جز كفر نيست، ضرب قرآن به قرآن است. چنانچه نقل است ابىالوليد استاد شيخ صدوق در معناى اين حديث فرمود: »اينكه كسى تفسير آيهاى را از تو بپرسد و تو با تفسير آيهاى ديگر جواب او را بگويى«(وسايلالشيعه، كتاب القضاء، ج١٨، ١٣٥).
اما مرحوم علامه، يك سنخ دانستن آيات و ضرب آنها به يكديگر را درست نمىدانستند و به اعتبار فرموده خودشان در مقدمه تفسيرالميزان، به شناخت غرر آيات (آيات كليدى) پرداخته بودند و در سايه تفسير آنها، به تفسير ساير آيات نيز مىپرداختند. محور تفسير قرآن به قرآن علامه، همين نمونه آيات بود. از جمله در مقدمه تفسير هر سورهاى،آيات عمده و كليدى آن را ذكر مىكردند و در پرتو آنها، ساير آيات را به تفسير و تحليل مىكشيدند.براى مثال، در صدر تفسير سوره رعد مىفرمايند:»و من الحقايق الباهره المذكوره فى هذه السوره« و آياتى از اين سوره را ذكر مىكنند(الميزان ١١، ص٣١٢).
با اين مقدمات در مىيابيم كه تفسير قيّم الميزان را نمىتوان تفسيرى روايى يا باطنى خواند، بلكه آن را بايد از سنخ و جنس تفاسير اجتهادى دانست. در پيش مقدمه مطالب و در بحث مكاتب تفسيرى اجتهادى، از گونه هاى تفسير اجتهادى سخن گفته شد كه هر يك محور بخش عمدهاى از تفاسير بودهاند. تفاسير ادبى، علمى، فلسفى، باطنى، روايى و ... تفسير الميزان از يك جهت جامع همه اين تفاسير است. چرا كه همه مواردى كه دراين تفاسير آمده، در تفسيرالميزان هم مورد استناد و استفاده قرار گرفته است و اتفاقاَ سوابق آنها نيز ذكر شده است. مثلاَ سابقه طرح مسايل به روز و علمى به تفسير »المنار« عبده و »الجواهر« شيخ طنطاوى بر مىگردد كه در زمان خود، مخالفان جدى نيز داشته است مثل شيخ شلتوت، ابواسحاق شاطبى، امين خولى و عباس عقاد؛ اما همين شيوه تفسيرى، البته نه به عنوان شيوه معيار كه به عنوان بخشى از سيره تفسيرى جامع علامه در الميزان به كارگرفته شده است. يا سابقه طرح مباحث عقلى و فلسفى كه نخست بار به صورت جدى در تفسير »المنار« عبده ورود يافت و بالاخص انديشههاى اجتماعى در آن رنگ و رونق خاص داشت. تا جايى كه رشيد رضا در مورد تفسير عبده گفته بود: »اين مطالب از منسجمترين و مفيدترين دروس از لحاظ مسايل دين، اجتماع، سياست، ادبيات و بلاغت است«. علامه از اين سنخ استدلالات و مباحث نيز به وفور در الميزان استفاده كرده و حتى به عقلگرايى در تفسير خود عنايت ويژهاى داشته است. جز همه اين موارد با سابقه، علامه در تفسير خويش، مباحث جدىتر و به روزترى را نيز آورده كه در دانش تفسيرىمسلمانان سابقههايى نداشته است؛ مثل مباحث مربوط به زن، ارث، قصاص، جهاد و...كه به طور پراكنده اما مستوفا، آنها را مورد بحث قرار داده است.
اما با اين همه، بايد اين سخن را بر همه پيشگفتهها افزون كنيم كه شيوه تفسيرى مرحوم علامه يا مكتب تفسيرى وى، اگر چه جمعالمجمع همه »مكاتب تفسيرى اجتهادى« است، در قدم بلندتر، جمعالجمع همه مكاتب تفسيرى از جمله روايى و باطنىنيز مى تواند شمرده شود.
احتواى مطالب تفسيرى علامه در الميزان صرفاَ به ظاهر قرآن و بلاغت و معانى و سياق و... باز نمىگردد، بلكه در موارد فراوان، ملاك اصلى سخن وى، بعد از غرر آيات، سخن و بيان معصومان(ع) است و در ضمن آن به بواطن قران نيز اشارههاىفراوان شده كه در مرور اين تفسير نامه گرانقدر، قابل دستيابى است. از اين رو، از سيره تفسيرى مرحوم علامه در الميزان مىتوان به عنوان »مكتب تفسيرى جديدى« نام برد كه در سنت دانش تفسير مسلمانان بىسابقه بوده است. ملاك عمل و قول مختار علامه در نهايت، غرر آيات، سپس قول معصوم، سپس روايات و در نهايت عقل است و اين همه در يك خط طولى و در سياق واحد مورد استناد قرار مىگيرند. ايشان اعتقاد دارد كه قرآن نور واحدى است و همه آن، در يك زمينه و سياق است و اختلافى اگر هست، از سوء برداشت مفسران است. بر اين اساس نمىتوان گفت آيهاى با آيات ديگر متناقض است. از سوى ديگر كلمات معصومان نيز به حكم عدم افتراق آنان با كلمات خداوند، نمىتواند مناقض آيات و بيانات قرآن باشد و عقل نيز در مرتبه بعد و به مصداق حكميت واحد شرع و عقل نمىتواند ناقض باشد.
اين معياريابى و ملاك آفرينى، از امتيازات خاص اين دايرهالمعارف قرآنى است كه با اين مبنا، به طور عام همه مكاتب تفسيرى پيش از خود را پوشش داده و در خود تحليل و روايت و نقد كرده است. شايد به استناد همين نگاه جامع نگر، بتوانيم سيره تفسيرى مرحوم علامه را در حد يك مكتب تفسيرى جامع و در ريختارى علمى تعريف نماييم؛ مكتبى كه در تفسير كامل و جامع كلام خدا، با عنايت به همه محصولات دانشى مسلمين و علوم روز، بى سابقه است.